تبليغاتX
کربلای 5
 
آخرين مطالب
روش های روایتگری در قرآن کریم
شیشه یخ زده
عکس شهدا را می بینیم ولی عکس شهدا عمل می کنیم
غیرت کیلویی چند ؟!!!!
وعده حق نزدیک است...
مبادا خون شهدا را فراموش کنیم ...
فصل امتحان است ...
اینجا کوفه است !
عید بندگی ، عید عاشقی
یه دوست جدید ...

آدرس خدا را داد
...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟"...
امروز قم مهمان عزیزی داشت...
عاشقان ، عیدتان مبارک
براي آزادي ما نرقصيد!
...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟ "...
به یاد شهید مجید پازوکی
التماس دعا ...
شهید گمنام
در تشییع گلها جای همه تان خالی ...

...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟ "...

...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟ "...
آرشيو مطالب
بهمن 1390
آذر 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
پيوندها
امتداد
كانون رهبويان غدير
عماريون
راويان نور
صالحان
باافلاكيان
سرزمين آرزوها
جدی گفتم،چرا میخندی؟
روش های روایتگری در قرآن کریم

 

قرآن کریم

تقریب روایتگری یک عنوان جدیدی است. یعنی به ذهن می آید که یک نگرانی وجود دارد و آن این است که عده ای در حوزه روایتگری ظاهراً طوری حرکت می کنند که در حال دور شدن هستند.این مفهومش این است که یک جای کار ما یا اشکال دارد و یا ما زبان مفاهمه خوبی نتوانستیم برقرار کنیم.

سلایق دوستان ما در حوزه روایتگری،زیاد است.سلیقه در چه چیز؟سلیقه در نوع بیان و روایتگری؟ یعنی ما چطور جنگ را روایت بکنیم؟ آیا سلیقه در نوع بیان و گفتگو با مخاطب؟

 قرآن صرفاً داستان سرایی نمی کند.قرآن دنبال این است که یک اثر تربیتی را بر یک واقعه تاریخی مترتّب کند.از یک حادثه تاریخی گزینش می کند و به آن می پردازد تا بتواند یک اثر تربیتی را در نهایت به مخاطب ارائه کند

یک مطلب را نباید فراموش کرد و آن هنر راوی است که راوی باید بتواند مخاطب را به پایه ای از معرفت برساند که او بتواند با عبور از لایه های مختلف حوادث جنگ، حقایق زمان جنگ را به خوبی شهود کند.شهود به معنای اینکه شاهدی از حق در قلب مخاطب شما جلوه بکند. چطور؟ وعاظ، خطبا و علمای ما وقتی منبر می روند و از کربلا صحبت می کنند، شما احساس می کنید در صحنه کربلا حضور دارید، آن صحنه ها را کأنه شاهد بودید، با قلبتان شهود می کنید. رساندن مخاطب به این پایه از معرفت شهودی،کار بسیار بزرگ و ارزشمندی است.این شهود باعث می شود یک حس و حالی در مخاطب به وجود بیاید و این حس و حال می تواند پشتوانه عمل بشود که اگر این عمل تکرار بشود، یک صفاتی برای مخاطب حاصل خواهد شد. به تعبیری فرموده اند: «المعرفة بذر المشاهده» معرفت پایه ای است برای اینکه انسان مشاهده بکند.


ادامه مطلب
لاله عاشق | 23:0 - یکشنبه 2 بهمن1390
+ |
شیشه یخ زده
                                                                                                                                         

  شیشه یخ زده

سال های اخر جنگ چند عملیات در غرب کشور صورت گرفت که اغلب گردان ها خودشان را به بانه می رساندند و از آنجا به منطقه عملیات فرستاده می شدند.

بیشتر نقل وانتقالات هم ، به خاطر سر درگمی دشمن ، در تاریکی شب صورت می گرفت.در زمستان سال 66 قرار شد شبانه به عقب برگردیم واز بانه راهی کرمانشاه شویم.وسایلمان را جمع کردیم و سوار اتوبوس ها شدیم.سرماویخبندان بیداد می کرد.اتوبوس ما مثل بیشتر وقتها بخاری نداشت وشبیه یخچال متحرک بود. از سرما شیشه های اتوبوس یخ زده بودند وتصاویر بیرون مات ومبهم بود. برف کنار جاده یک متر می شد وهنگام حرکت ، باد و کوران ،برف خشک را بر سر و روی اتوبوس می پاشید. برف پاک کن مقابل راننده بی توقف کار می کرد. من و کریم حبیبی کنار هم نشسته بودیم و بیشتر راه را باهم صحبت کردیم .من پیش شیشه بودم و  آن سمت بدنم که سمت شیشه بود سرد و بی حس شده بود. شب از نیمه گذشته بود وخواب بر من غلبه می کرد.گاه سرم یکدفعه پایین می افتاد و چرتم پاره می شد.بدون اینکه متوجه سرمای شیشه باشم ، سرم را به آن تکیه دادم وخوابم برد. کریم از پشت سر ، دست گرم ونرمش را آورد و بین شیشه و صورتم قرار داد.

در خواب و بیداری ، بدون اینکه علتش را بدانم ، احساس سرما از صورتم برطرف شد وخوابم عمیق شد. بعد از رسیدن به مقصد، اتوبوس توقف کرد. چراغ داخل روشن شد وصدای ترمز دستی اتوبوس و سرو صدای پیاده شدن بچه ها بیدارم کرد. متوجه شدم پوست روی دست کریم که زیر صورتم بود، به شیشه چسبیده و کنده نمی شود.چند بار تلاش کرد تا توانست دستش را جدا کند. فهمیدم تکه ای از پوست روی دستش موقع جدا شدن کنده شده و به شیشه چسبیده بود! در واقع کریم برای اینکه بیدار نشوم ، حتی دستش را جابه جا نکرده بود و تا رسیدن به مقصد ،درد شیشه یخ زده را بر پوست نازک روی دستش تحمل کرده بود!!!!!!!!

                                                          ازکتاب پوتین های ساق بلند، نوشته قاسم عباسی

لاله عاشق | 22:3 - جمعه 18 آذر1390
+ |
عکس شهدا را می بینیم ولی عکس شهدا عمل می کنیم
                       

هرکدوم از ما بارها شده که عکس شهدا را نگاه کنیم ، بعضی هامون هم شاید هرروز. ولی تا حالا شده فقط یک بار بهشون فکر کنیم؟! فکر کنیم که چکار کردن که خدا اونا رو برای خودش انتخاب کرد؟اگه شاید فقط یک بار این کار رو می کردیم دیگه اینقدر عکس شهدا عمل نمی کردیم چرا که عکس شهدا تنها خاطره چهره شان نیست ، یادگاری از حضورشان ، بودنشان و عملشان است . با این دید وقتی به عکسشان نگاه می کنی شرمگین میشوی چرا که در عکس عملی است که ما خواسته یا نا خواسته عکسش را عمل کردیم .لبخندی که در عکس دارد نه به عکاس که به خالقش است از شوق وصال ! و اما ما لبخند زدیم به روی آنکه رانده شده بود از درگاه خالق !

در عکس دست ندارد آن را داده برای گرفتن بالی در بهشت و ما دادیم بال هایمان را در عوض گرفتن دست همان رانده شده!!! در چهره اش حجاب دارد  ، حجابی از نور! ولی ما کشف حجاب کردیم !!! شهید سرخی خونش را به سیاهی چادر ما به امانت داده است ، نه سرخ تر شدن لب هایمان !!! نه به تنگ تر شدن لباسمان !!! شهید در چشمانش شرم و حجاب موج می زند ولی چه شده که چشمان ما حجاب ندارد...؟! شهید بخاطر غیرتی که داشت رفت ، جنگید و شهید شد ولی ما فقط لفظ غیرت را یدک می کشیم !!! حال ما هستیم و عکس او ، و او هست و عمل ما !

پس دوست من بیا بسان شهیدان زنده ، زندگی کنیم ، بیا مانند آنها که در معامله دین و دنیا آنچه باقیست را بر آنچه فانیست برگزیدند و به اسوه بندگی واطاعت اقتدا کردند ما نیز فاطمه وار و علی وار زندگی کنیم و در حجاب و حیا و غیرت ، آن بزرگواران و فرزندان پاکشان را الگو قرار دهیم .

پس توکل به خدا، شروع کن ! یا علی ...

لاله عاشق | 20:33 - پنجشنبه 29 اردیبهشت1390
+ |
غیرت کیلویی چند ؟!!!!

 

نسبت به عفاف و حجاب بسیار حساس بود و به فرامین الهی توجه زیادی نشان می داد . وقتی رژیم شاهنشاهی دستور داد که دخترها باید لباس هایی به رنگ آبی و قرمز بپوشند و در خیابان ها رژه بروند ، غیرتش به جوش آمد! به مدرسه خواهرش رفت وبا قاطعیت به مدیر مدرسه گفت : " من به هیچ عنوان نمی گذارم خواهرم بدون حجاب از مدرسه خارج شده و رژه برود ."

تهدید کردند کارش را به ساواک می کشانند . فایده ای نداشت ؛ روی غیرتش با چیزی معامله نمی کرد !

                                                                         به روایت مادر شهید رضا مجیدی

آنچه در پیش نگاهت داری

التزامی عملی است

به عفاف و به نجابت

و نگاهی زیباست ، از پس پرده غیرت

به نوامیس مسلمان

و نهیبی است به مردان

که ببینیدشهیدان همه رفتند و نوشتندبر این صفحه خلقت؛

حیا چتر نجات است،

و عفت ، همه زیبایی روح

پس قدم پیش گذارید ، شقایق باشید

و زگل ، عطر محبت گیرید

شاید این بار شما آینه دار ره غیرت باشید.

لاله عاشق | 18:55 - پنجشنبه 1 اردیبهشت1390
+ |
وعده حق نزدیک است...

یابن الحسن !

خبر آمدنت مثل نسیم میرود باغ به باغ 

می رود شهر به شهر

مردمان یمن و تونس ومصر

مردمان اردن

همه عالم به تمنای تو برخاسته اند

شور و حالی برپاست

وعده ات نزدیک است ...

لاله عاشق | 21:38 - شنبه 9 بهمن1389
+ |
مبادا خون شهدا را فراموش کنیم ...

يادمان باشد كه ما خون داده‏ايم 

 يك بيابان مرد مجنون داده ايم 

 يادمان باشد پيام آفتاب 

 دست نا اهلان نيفتد انقلاب ...

لاله عاشق | 19:54 - جمعه 24 دی1389
+ |
فصل امتحان است ...

 

این که ازهمان ابتدا دی ، فصل امتحانات بود یا نه نمی دانم ولی واضح است که امتحان همیشگی بوده . هرنسلی طعم امتحان را چشیده . در همیشه تاریخ ما امتحان داشتیم ولی نه با این وسعت و سنگینی !

فصل امتحان است که انسان معنای تلاش سالهای زندگی را می فهمد. وکسی در امتحان موفق است که در همان سالها لذت فهمیدن را چشیده باشد. این که معلم چه می گوید و تو چه می شنوی و آیا به علم معلم ایمان داری یا تو بیشتر می فهمی یا معلم ؟ فصل امتحان هیچ کدام از این گزینه ها به کارت نمی آید و فقط تو باید فهمیده باشی درس را ، نه معلم را .

ولی یک جا این موضوع فرق می کند ؛ در حوادث آخرالزمان این توئی که مهمی و این معلم توست که مهم است ! فهم تو از معلم . فهم تو از درس معلم  و ایمان تو به معلم . به هرکس به اندازه ایمانش به معلم نمره می دهند ؛ قبول ، مردود . حد وسط هم ندارد یا هستی یا نیستی !این درس را نمی شود دو بار پاس کرد . کربلائیان دو بار امتحان ندادند . یا قبول یا مردود . 

امامت را بشناس همان معلم حقیقی و حق. همان که کارنامه تو در آخر به دست اوست که امضاء می شود !

لاله عاشق | 0:37 - سه شنبه 21 دی1389
+ |
اینجا کوفه است !

 

اینجا کوفه است ! هزار و چند صد سال قبل !

حضرت علی (علیه السلام) که پس از گذشت  حدود 25 سال از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ، زمام امور را در دست گرفته برای ترمیم انحرافات وجلوگیری از آنها در حال جمع آوری نیروست ، از سلیمان بن صرد خزائی که جوانی لایق است نیز برای شرکت در جنگ دعوت می کند ، سلیمان نمی پذیرد !

بعد از جنگ زمانی که علی (علیه السلام) به کوفه باز می گردد، به استقبال او می آید ، علی (علیه السلام) به وی می فرمایند : ما به تو چشم امید داشتیم سلیمان ...

ناراحت و پشیمان در دو جنگ بعدی صفین و نهروان اشتباهش را جبران می کند .

اینجا مدینه است !

امام حسن (علیه السلام) ناچار به پذیرفتن صلح با معاویه می شود ، سلیمان جزء کسانی است که از پذیرفتن صلح توسط امام حسن (علیه السلام) ناراضی است و این نارضایتی را به امام ابراز می کند ، یعنی فکر می کند بیشتر از امام معصوم به فکر اقتدار مسلمین است ...

 اینجا کوفه است !

سلیمان بن صرد خزائی از بزرگان و برجستگان شیعیان عراق است ، همچنین مورد وثوق مردم کوفه وهمه مسلمانان . از اوضاع پیش آمده و به خلافت رسیدن یزید بسیار ناراحت است ! برای اصلاح امور جزء اولین کسانی است که به حسین بن علی (علیه السلام) نامه می فرستد و از ایشان برای آغاز دوباره حکومت عدل به دست ایشان دعوت میکند.

او بعد از ورود مسلم بن عقیل به کوفه با آن که می دانست مسلم فرستاده و نایب امام زمان اوست از یاری و حمایت مسلم خودداری کرد و در پاسخ به اعتراض افرادی نظیر مسلم بن عوسجه ، حبیب بن مظاهر ، مختاربن ابو عبید ، گفت منتظر ورود خود امام (علیه السلام) باقی می ماند !دقیقاً همان بهانه ای که این روزها برخی از مدعیان دروغین انتظار ولی عصر (عج الله تعالی) بر زبان دارند و یا شماری از منتظران بی بصیرت به آن چنگ می زنند .


ادامه مطلب
لاله عاشق | 0:28 - چهارشنبه 10 آذر1389
+ |
عید بندگی ، عید عاشقی

بوی اسماعیل می آید

نیت بندگی محض کنید دل را به پیر عشق دهید سر به تیغ او بسپارید عید قربان است عید بندگی

کشتگان عشق را آوازی است شادتر از گنجشککان بهار

بوی اسماعیل می آید

سر سپرده باید بود دل سپردگی کافی نیست بندگی یعنی محو شدن در تشعشع نگاه یار یعنی خندیدن به صدای تازیانه های خواجه

بوی اسماعیل می آید

باید بپرم بال می می خواهم پر می خواهم

در دلم کربلایی است که همه ابراهیم با میوه های دلشان آمده اند و من هوای قربانی کردن دارم.

هوای سعی بین صفا و مروه

حرف، حرف گذشتن از مال دنیا نیست، حرف ریختن خونی برای صدقه سری نیست، حرف گذشتن از عزیزترین ها نیست، حرف بندگی است.

بندگی یعنی گذشتن از مرز خویش و رسیدن به آبادی فنا، آبادی دوست.

بوی اسماعیل می آید

من از عرفه پشیمانی آمده ام، به نفسم سنگ زدم، بت های باور را شکسته ام، تبر به دوش بت بزرگ بیاندازید.

من ها را بیاد شکست.

صدای شرشر آب می آید، همه دنیا آبشار شده، همه جا لاله روییده.

عید بندگی است، عید عاشقی

نویسنده وبلاگ کربلاست و انشاالله نایب الزیاره است. (این پست توسط یکی از دوستان او گذاشته شده است)


لاله عاشق | 23:49 - سه شنبه 25 آبان1389
+ |
یه دوست جدید ...
 

چند وقت پیش طی یک پروژه تحقیقاتی پژوهشی با یکی از شهدای دانشجوی دانشگاه علامه طباطبائی آشنا شدم. اول فقط عکسش رو دیدم و یک سری اطلاعات محدود شخصی ، خیلی به دلم نشست. رفتم دنبال اطلاعات کامل ترش . وقتی بیشتر باهاش آشنا شدم واقعا شیفته شخصیت و رفتارش شدم ، دلم نیومد که شما نشناسیدش. توی این پست مختصری از زندگینامه شهید رو مینویسم انشاءالله کامل ترش می مونه برای یه فرصت دیگه. 

                        شهید " خسرو دمیرچی لو "

شهید خسرو دمیرچی لو در سال ۱۳۴۵ در تهران به دنیا آمد . وی از ابتدا تحت نظارت پدر و مادرش با روحیه ای مذهبی و اعتقادی رشد یافت . شهید در دوران دبیرستان در سن ۱۶ سالگی برای اولین بار از طریق بسیج به جبهه اعزام شد و هربار که باز میگشت خودش را به کلاس درس می رساند . وی با پشتکار فراوان در سال ۱۳۶۴ وارد دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبائی شد .شهید بیشتر در کلاسهای قرآن شرکت می کرد و در جبهه نیز خود به دیگران قرآن می آموخت و در نماز جمعه نیز شرکت فعالی داشت . شهید در دوره سخت و تلخ طاغوت به نوعی تلاش داشت که جوانان را با آثار و اندیشه های امام آشنا کند. ای جلسات هر صبح جمعه در مسجد تشکیل می شد. 

سرانجام در تاریخ ۲۱/۱۰/۶۵ در عملیات کربلای ۵ ، در منطقه عملیاتی شلمچه ، بر اثر اصابت گلوله به سر ، به شهادت رسید .او در وصیت نامه اش این چنین نوشته است:

"شهادت ، آخرین حد تلاش یک مومن و عبد واقعی برای رسیدن به مقصود نهائیش ، و نیز شهادت ،گواهی دادن و شاهد بودن بر حقانیت حق و بطلان باطل است . "

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.  

 

لاله عاشق | 21:49 - جمعه 14 آبان1389
+ |


روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ...

ستاره ها ثانیه ها رو بشمارید که ماه به تهران برمیگردد

لاله عاشق | 23:19 - چهارشنبه 5 آبان1389
+ |
آدرس خدا را داد


پس از مجروحيت در مرحلة تكميلي عمليات كربلاي پنج، در سوم اسفند 1365، براي ادامة درمان و جراحي دست از ناحيه مچ، در بيمارستان شريعتي اصفهان بستري شدم و در نوبت عمل قرار گرفتم. روز تاسوعا بود. دكتر بخش و پرستار بالاي سرم آمدند. ضمن بررسي پرونده و پرس‌وجو از وضعيتم، مشكلي را نيز مطرح نموده و تقاضاي هم‌فكري و كمك كردند. دكتر گفت: «رزمنده‌اي در بخش هست كه بايد يك دست و يك پايش را براي جلوگيري از سرايت عفونت به قسمت‌هاي بالاتر، قطع كنيم و درنگ بيش از اين جايز نيست. دكترها امروز پس از مشاوره، به نتيجة قطعي رسيدند، ولي چون اين رزمندهكم‌تر از هجده‌سال دارد، حتماً بايد والدينش ـ اول پدرش و در صورت نبودن او، مادرش ـ رضايت دهند. اما هر چه از او مي‌خواهيم كه آدرس يا تلفني از والدينش به ما بدهد، خودداري كرده و مي‌گويد: «من راضيم». از آن‌جا كه شما هم رزمنده هستيد، مي‌خواستيم اگر امكان دارد، از او سؤال كنيد؛ شايد آدرس يا تلفن را به شما بدهد و اين مشكل هر چه زودتر حل شود. قبول كردم و وارد اتاقش شدم. سلام كردم و چون مرا با لباس مجروحيت ديد، فهميد كه يكي از مجروحان جنگ هستم. به گرمي جواب داد و تحويلم گرفت.

گفتم: «علي هستم، شما اسمتان چيست؟»با لحن مردانه‌اي گفت: عباس.از لهجه‌اش معلوم بود كه از بچه‌هاي تهران است.

پرسيدم: «كجا زخمي شدي؟» گفت: «خدا را شكر كربلا، البته از نوع پنجش.»

گفتم: «من هم بيست روز پيش در همان منطقه زخمي شدم.» راستي! شما كدام لشكر بودي؟ گفت: «خدا را شكر، سيدالشهدا(ع)» (منظورش لشكر 10 سيدالشهدا(ع) بود)

پرسيدم: «مرد، چند سالته؟» گفت: «مردها شهيد شدند، اما اگر ما را مي‌گويي، با خرده ريزه‌هايش هفده‌سال و خورده‌اي.»

گفتم: «چند روز است كه مجروح شدي؟» گفت: «هفت‌روز، دقيقاً دوم محرم بود.»

گفتم: «خوب پس چرا مرخص نشدي؟» گفت: «مثل اين‌كه اصفهاني‌هاي مهمان‌نواز، خيلي دوستمان داشتند و مي‌خواهند، چند روز نگهمان دارند.»

گفتم: «عجب، يعني هنوز عمل داري؟» گفت: «چيزي نيست دنيا محل گذره.»

گفتم: «راستي همراهت كيست؟ پدر، مادر، خواهر و بردار كجا هستند؟ ان‌شاءالله كه در قيد حيات‌ند؟ گفت: «خدا را شكر، بله. ديدم مسألة مهمي نيست كه مزاحمشان شوم.»

گفتم: «يعني عمل مسأله مهمي نيست!؟» گفت: «نه، مثل اين‌كه مي‌خواهند قسمت‌هايي كه گاهي معصيت كرده، اما در امتحان قبول شده را كم كنند.»

با تعجب از اين خونسردي گفتم: «يعني مي‌خواهند قطع كنند، كجا را؟» گفت: «دستي كه عبادتي ندارد و پايي كه فقط اين آخري‌ها با نور تماس داشته.»

گفتم: «يعني هم دست و هم پا؟» گفت: «بله.»

گفتم: «راستي تو جبهه، رسته‌ات چي بود؟» گفت: «آرپي‌جي‌زن بودم، اما يك خمپارة بي‌صدا ترتيبم را داد. منظورش خمپاره 60 بود.

گفتم: «ناراحت نيستي كه مي‌خواهند هم دست و هم پايت را قطع كنند؟» گفت: «تو اگر لياقت چيزي را پيدا كني، ناراحت مي‌شوي؟»

گفتم: «نه، ولي...» گفت: «ببين، مرداي واقعي مثل آقام ابوالفضل(ع)، وقتي در راه خدا زخمي مي‌شدند چه مي‌كردند؟ آن‌ها كجا و ما كجا؟ البته امروز دارند لطفشان را تمام مي‌كنند.»

گفتم: «چطور؟» گفت: «يه عباس گنهكار را، دوم محرم راهش دادند، اما لايق نبود. بازم چشمانشان را بستند تا روز تاسوعا، دو تا قرباني كوچك را مي‌خواهند ازش قبول كنند كه شباهت كوچكي با صاحب اسمش پيدا كند.» يك عده دنيايي فكر مي‌كنند و سنگ مي‌اندازند. آخر يكي نيست بگويد كه آقايان كجاي دنيا رسم بوده كه براي قبولي قرباني بگويند، «برو بابا، مامانت را بياور.»

گفتم: «خوب آن‌ها هم يك مقرراتي دارند كه بايد رعايت شود.» گفت: «ببين وقتي مادرم گفت، عباس كي مي‌شود به صاحب اسمت اقتدا كني، من‌را پيش ام‌البنين سربلند كني تا خانم ببيند كه كنيزش هم لياقت دارد؟ عباس! اين‌ را مي‌گويم كه بداني به خدا هر وقت شيرت دادم، به عشق آقام ابوالفضل(ع) دادم.

پدرم مي‌گفت خانم اين‌قدر جوش نزن. عباس همين‌كه بتواند مي‌رود جبهه. اون هنوز مرد نشده، وقتي مرد شد، مي‌دانم كه يك لحظه هم درنگ نمي‌كند. من مي‌خنديدم، مي‌گفتم باباعلي! خواهيم ديد. اما باباعلي قبل از پر كشيدن در آخرين باري كه به جبهه‌ مي‌رفت، بغلم گرفت و خداحافظي كرد و گفت: عباس دوست دارم پيش مولايم رو سفيدم كني.»

ديگر بريدم. از اتاق آمدم بيرون. دكتر و پرستار پشت در اتاق گفتند: «چي شد، آدرس و تلفنش را گرفتي؟»

گفتم: «آره، چه آدرسي، او خيلي از من و شما بزرگ‌تر است. آدرس خدا را داد. دكتر! از اين آقا آدرسي در نمي‌آيد. او آن‌قدر مرد است كه من و شما بايد پيشش زانو بزنيم و رضايت خدا را كسب كنيم.»

و اين شرمندگي ، برايم به فرو رفتن به زمين، بيش‌تر شباهت داشت.


عليرضا سموعي (ماهنامه امتداد)

لاله عاشق | 23:3 - پنجشنبه 29 مهر1389
+ |
...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟"...
 

 ۴. ایفای نقش ژاندارم منطقه

از نظر حاکمان وقت عراق پیروزی انقلاب اسلامی ایران تعادل قوا را در منطقه خلیج فارس به نفع عراق تغییر داد . این مسئله در سخنان عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق به خوبی آشکار است . او می گوید : " عراق افسانه برتری ایران را در منطقه از میان برده است. "

سقوط شاه که ژاندارم غرب در خلیج فارس بود خلأ قدرتی در منطقه خلیج فارس به وجود آورد حتی قبل از آن آخرین نخست وزیر دوران شاهنشاهی ایران اعلام کرد که ایران دیگر تمایلی به اجرای نقش ژاندارمی در خلیج فارس ندارد . صدام حسین برای تثبیت خود به عنوان ژاندارم خلیج فارس در بهمن ماه ۱۳۵۸ به انتشار منشور ملی اقدام کرد. وی در این مورد می گوید :

" به عقیده ما تعهد کشورهای خلیج(فارس) به این منشور بعنوان تعیین کننده چارچوب کلی روابط فیمابین ، امنیت خلیج(فارس) را تامین می کند .نگهبان امنیت خلیج(فارس) فرزندان خلیج(فارس) و کشورهای آن می باشند."

از سوی دیگر عراق با دامن زدن به نگرانی بی مورد کشورهای خلیج فارس از انقلاب اسلامی ایران توانست آنها را به طرف خود جلب کرده و عراق را بعنوان تنها سپر دفاعی در مقابل انقلاب اسلامی ایران معرفی کند . سعدون حمادی در این زمینه گفته است : "اگر عراق سقوط کند پس از آن تمام کشورهای خلیج عربی(فارس) سقوط خواهند کرد."

صدام حسین تجاوز عراق به ایران را دفاع از ملت عرب ، کشورهای خلیج فارس و حفظ ویژگی " عربی بودن " خلیج فارس عنوان می کرد . وی در سخنرانی رادیوئی خود در ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۰ در این مورد گفت : "این جنگ تنها برای ما نیست ، بلکه بیشتر برای تمام اعراب و همچنین ویژگی عربی بودن خلیج(فارس) است " او اضافه کرد : " عراق از طرف ملت عرب و شهروندان خلیج می رزمد. "

لاله عاشق | 22:57 - چهارشنبه 28 مهر1389
+ |
امروز قم مهمان عزیزی داشت...

 

گزیده ای ازبيانات رهبرمعظم انقلاب دراجتماع بزرگ مردم قم‌ :

 

بدون ترديد دشمن در جدا كردن مردم از نظام اسلامى شكست خورده است. سال گذشته در انتخابات، چهل ميليون مردم كشور پاى صندوقهاى رأى رفتند. در واقع يك رفراندوم چهل ميليونى به نفع نظام جمهورى اسلامى و به نفع انتخابات انجام گرفت؛ همين بود كه دشمن را عصبانى كرد. خواستند با فتنه اثر آن را از بين ببرند، اما اين را هم نتوانستند انجام دهند. مردم در مقابل فتنه هم ايستادند.فتنه‌ى سال 88 كشور را واكسينه كرد؛ مردم را بر ضد ميكروبهاى سياسى و اجتماعى‌اى كه ميتواند اثر بگذارد، مجهز كرد؛ بصيرت مردم را بيشتر كرد.


ادامه مطلب
لاله عاشق | 0:7 - چهارشنبه 28 مهر1389
+ |
عاشقان ، عیدتان مبارک
     

                          حق، معرفت به هر نگاهم داده    

                                                          در حلقه ی عشق خویش راهم داده

                          اینها همه علتش فقط یک چیز است 

                  ایرانی ام و رضا پناهم داده ......


  میلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا (علیه السلام) مبارک

 

لاله عاشق | 23:52 - سه شنبه 27 مهر1389
+ |
براي آزادي ما نرقصيد!

زماني كه وارد كمپ 17 شديم، رفتار، آداب و معاشرت برخي از اسرا نظر مرا به خود جلب كرد. جدا از خصوصيات رفتاري، چهرة نوراني‌شان، آن‌ها را از ديگر اسرا متمايز مي‌كرد. از همان ابتدا، جاذبه‌اي از جانب آن‌ها مرا به سوي خود مي‌كشاند. خيلي دوست داشتم با آن‌ها دوست شوم. البته اين دوست ‌داشتن فقط به خاطر خصوصيات رفتاري‌شان نبود؛ بلكه روحية دشمن‌ستيزي آن‌ها كه يك سروگردن از ديگر اسرا بالاتر بود، بيش‌تر مرا ترغيب مي‌كرد. ديري نپاييد كه با چند نفر از آن‌ها دوست و هم‌سفره شدم و اين دوستي و رفاقت، باعث شد كه بتوانم اوراق ديگري از كتاب شخصيتي‌شان را ورق بزنم...

...یک روز برنامه‌اي از تلويزيون ايران در صفحه نمايان شد. خانمي با مانتوي سياه، در حال ارائة درس براي سوادآموزان بود. هنوز دو سه كلمه از زبانش خارج نشده بود كه يكي از بچه‌ها بلند شد و تلويزيون را خاموش كرد. من اعتراض كردم و گفتم: «چرا خاموش كردي؟»

با تندي به من گفت: «اين تلويزيون ايران نيست.»

من كه از برنامة صبح جمعه اطلاع داشتم گفتم: «اين برنامة نهضت سوادآموزي است، اين خانم هم هميشه در تلويزيون به دانش‌آموزان نهضت، آموزش مي‌دهد.»

با عصبانيت گفت: «شما اسراي جديد، دروغ مي‌گوييد، داريد ما را دل‌سرد مي‌كنيد. مگر مي‌شود بعد از دوازده سال از انقلاب، در تلويزيون جمهوري اسلامي، ‌زني با مانتو ظاهر شود؟!»

********************

... از فرودگاه مهرآباد تا قرنطينه، ما را با اتوبوس بردند. مردم با شاخه‌هاي گل به استقبالمان آمده بودند. من و دوست كرماني‌ام كنار هم نشسته بوديم. اشك از چشمان دوستم سرازير بود. گفتم: «چرا گريه مي‌كني؟»

لب پايينش را برگرداند و سر تكان داد. خيلي عصبي به نظر مي‌رسيد. تا به آن روز او را عصباني نديده بودم. سعي مي‌كرد به مردم بيرون نگاه نكند. هر وقت هم كه نگاه مي‌كرد، هق هقش بيش‌تر مي‌شد. من مي‌دانستم گريه‌اش براي چيست. فردي كه بالاي وانت مي‌رقصيد، اعصاب او را بيش‌تر به هم مي‌ريخت. طاقت نياورد و سرش را از پنجره بيرون برد و با عصبانيت گفت: «براي چي مي‌رقصي؟»

گفت: «براي آزادي شما!»

دوستم اين بار با كلماتي كه با هق هق گريه‌اش توأم بود گفت: «اگر براي آزادي ما مي‌رقصي، نرقص!»

او را به داخل اتوبوس كشيدم و دل‌داري‌اش دادم. به او گفتم: «من كه به شما گفتم واقعيت در ايران چيز ديگري است.»

راستش را بخواهيد، هنوز هم نمي‌دانم در مقابل واكنش دوست كرماني‌ام و يا آن آقايي كه بالاي وانت مي‌رقصيد، چه بايد انجام مي‌دادم؛ به همين ‌خاطر در جمع‌بندي اين مطلب متوسل به وصيت‌نامة پسرعموي شهيدم، «شهاب‌الدين اسماعيلي سراجي» مي‌شوم كه به‌نوعي دغدغة مشتركي با دوستان دوران اسارتم داشت.

«شايستة يك ملت انقلابي و سربلند‌تر از ملل ديگر اين نيست كه بعد از نه سال و اندي، هنوز هم ارزش‌هاي فكري‌اش را به سبك مدل اروپايي درآورده و جوان‌هايش؛ اين نونهالان نوبنياد، علاّف و بي‌هدف در خيابان‌ها پرسه زنند و بعضي‌ها هم‌چون عروسك‌هاي زينت‌يافته، تمام افكارشان غرق در چه‌گونه پوشيدن و چه‌گونه تفريح كردن باشد. تمام چشم‌ها و گوش‌هاي‌ دنيا متوجه ما و انقلابمان است، آن وقت ما چون ملتي زبون و پست، حتي چه‌گونه پوشيدن‌مان را از آن‌ها تقليد كنيم. جاي بسي شگفتي است كه آيات دل‌نشين خداوندي را به كناري نهاده و جذب سمفوني و بتهوون‌ها شويم.»


«اسماعيلي سراجي»، کارشناس ارشد تاريخ، آزادة اردوگاه‌هاي 13 و 17 مفيد

انتخاب شده از نشریه امتداد

لاله عاشق | 19:13 - جمعه 23 مهر1389
+ |
...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟ "...
۳. سرنگون کردن دولت انقلابی ایران

دولت عراق تمایل خود را به سرنگون ساختن دولت جمهوری اسلامی ایران و یا تضعیف انقلاب اسلامی ایران هرگز پنهان نکرد. طه یاسین رمضان معاون اول نخست وزیر و فرمانده ارتش خلقی عراق در مصاحبه اختصاصی با روزنامه الثوره ارگان رسمی حزب بعث در ژانویه ۱۹۸۰ اظهار داشت : " ما بر این نکته تاکید می کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر رژیم حاکم بر ایران به کلی منهدم شود ."

وی افزود : " هیچ کشوری در جهان قادر نیست بدون داشتن یک دولت قوی ، متحدینی در محافل بین المللی ، اقتصادی مطلوب ، منابع مالی و تدارکات تسلیحاتی اقدام به جنگ نماید. جمهوری اسلامی ایران هیچ یک از این امتیازات را ندارد."

برآورد شده بود که یک تجاوز سریع و قاطع می تواند ایران را به زانو درآورد. بر همین اساس صدام حسین در ژوئیه ۱۹۸۰ با اعتماد به پیروزی خود گفته بود : "رهبری ایران بر روی شکست ما حساب می کند و ما خواهیم دید که چه کسی پیروز خواهد شد. "

 

لاله عاشق | 17:11 - دوشنبه 19 مهر1389
+ |
به یاد شهید مجید پازوکی


از والفجر مقدماتي در فكه كه به گردان تخريب آمد تا 17 مهر 80 كه به ياران شهيدش پيوست، نوزده سال گذشت تا دوباره در فكه به آنچه دنبالش بود رسيد.

شهيد مجيد پازوكي كه پس از شهادت يار ديرينش شهيد علي محمودوند ، او را به عنوان فرمانده تفحص لشكر 27 محمد رسول الله برگزيده بودند، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل هاي سوزان خوزستان ، در 17مهر 80 بر اثر انفجار در ميدان مين به جمع ياران شهيدش پيوست .
اكنون كه هشت سال از شهادت مجيد پازوكي در قتلگاه فكه مي گذرد، با مروري كوتاه بر زندگي اش به دنبال آنيم كه بدانيم او چه داشت كه لايق شهادت شد.

تولد
روز اول فروردين ماه سال 1346 خداوند عيدي خانواده پازوكي را پسري به نام مجيد قرار داد كه عطر حضورش اهالي خانه پلاك 6 كوچه بزرگمهر در خيابان خاوران را سرمست كرد.

هر سال كه شكوفه هاي بهار با باز شدنشان گذر ايام را نويد مي دادند، مجيد هم بزرگتر مي شد تا اين كه مجيد با همكلاسي هاي كلاس اولي اش با نيمكت هاي مدرسه آشنا گشت.
از همان اول گويا در رگهايش خون انقلابي جوشش داشت چرا كه با اوج گرفتن مبارزات مردمي، او نيز مبارزي كوچك نام گرفت و در روز 17شهريور مجيد چون ژاله اي بر شاخه درخت قيام مردمي نشست.
انقلاب كه پيروز شد مجيد يازده ساله براي ديدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زيارت كند و اين آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازي حضرت روح الله بود.

در جبهه ها
مجيد پازوكي بعدها به عضويت بسيج درآمد و براي گذراندن دوره آموزشي در سال 1361 رنگ و بوي جبهه گرفت و زخم هاي تنش دفتر خاطراتي از رزم بي امانش گرديد.
از عمليات والفجر مقدماتي كه به عضويت گردان تخريب لشكر 27 محمد رسول الله(ص) پيوست تا پايان جنگ در اين گردان باقي ماند.
يك بار از ناحيه دست راست مصدوم شد ، بار ديگر از ناحيه شكم و وضعيت جسمي اش اصلا خوب نبود ولي او همه چيز را به شوخي مي گرفت و درد را با خنده پذيرايي مي كرد.
پس از پايان جنگ در سال 1369، منطقه كردستان، كاني مانگا و پنجوين حضور مجيد پازوكي را به خاطر سپردند و دفاع همچنان براي او ادامه داشت و اين سرباز خميني ، با بيش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شركت در بيست عمليات ، جبهه را آوردگاه عشق خود كرده بود.
مجيد در سال 70 در برابر سنت نبوي سر تعظيم فرود آورده و پس از آن ، دو پسر به نام هاي علي و مرتضي را از خود به يادگار گذاشت.

تفحص
وي در سال 1371 با آغاز كار تفحص لشكر 27محمدرسول الله (ص) در خيل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوي گلهاي گمگشته و فرزندان عاشورايي ايران شد و در اين راه سختي ها و مرارت هاي بسياري را به جان خريد تا اين كه پس از شهادت يار ديرينه اش علي محمودوند، در برگريزان روزگار ، او در استقبال وصال يار بهاري شد و هفدهم مهر ماه سال 1380 دعاي سرهنگ جانباز مجيد پازوكي در فكه مستجاب شد و او نيز به خيل ياران شهيدش پيوست.

اما او رهرو عشق بود و عشق خود را اين چنين در قسمت هايي از دست نوشته اش كه بعد از شهادت " نامه اي به خدا " نام گرفت، نگاشته است:
با سلام به بلنداي آفتاب و گرماي محبت عشق؛ عشق به همه خوبي ها ، به مهدي (عج) آن ماه پنهان و خميني روح بلند خدا كه پدري خوب بود و بر خامنه اي رهبر صابران بعد از پيامبر (ص).
يا زهرا؛ فداي مظلوميت شويت اميرالمومنين و لب عطشان حسين(ع) . اي مادر حسن و اي جده سادات ، اي حوض كوثر، اي فرياد رس عباس در كربلا ، ادركني ادركني ادركني ؛ الساعه الساعه الساعه ؛ العجل العجل العجل.
به حق خون علي اصغر و آه زينب ؛ به خون چشم مهدي در يوم عاشورا، خدايا هر چه از شهرت فرار كردم ، شهرت به سراغم آمد.
آيا كسي كه از كاروان شهدا جامانده، لياقت سربلند كردن دارد؟ كسي كه در درياي معنويت جنگ مردود شده ، ديگر روي عرض اندام دارد كه بيايد و خاطره بگويد؟
اي امام زمان عزيز، تو را قسم به خون دوستان شهيد ، از ما بگذر كه تقصير كرديم.
اي پدر بزرگ ملت، مرا ببخش كه كمكاري كردم و شايسته سربازي تو نبودم....
والسلام- غلام ونوكر بچه هاي فاطمه(س)، مجيد پازوكي

مطلب از سایت عماریون
لاله عاشق | 21:10 - شنبه 17 مهر1389
+ |
التماس دعا ...
 

       یک عمر علی گفت در این دار مکافات

                                    با عشق علی شاه ولایت به جنان رفت

       او ذکر حسین داشت به دل در همه احوال

                                   با عشق حسین بن علی او زجهان رفت

دیروز یه عزیزی رو از دست دادم. اولین معلم قرآنم بود.می خوام که برای شادی روحش دعا کنید. ممنون

لاله عاشق | 20:40 - شنبه 17 مهر1389
+ |
شهید گمنام


خیلی گشته بودیم ، نه پلاکی ، نه کارتی ، چیزی همراهش نبود. لباس فرم سپاه به تنش بود .چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد. خوب که دقت کردم دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده . خاک و گلها را پاک کردم . دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم. روی عقیق نوشته بود : " به یاد شهدای گمنام "

لاله عاشق | 21:43 - دوشنبه 12 مهر1389
+ |
در تشییع گلها جای همه تان خالی ...


امروز آمدید تا بر این هوای سنگین شهر، باز هم تنفسی باشید برای ریه‌هایی که مد‌ت‌هاست غبار گناه و دود بی‌تقوایی آن را تيره و مسموم کرده است. خیابان‌های تهراني که روزانه محل رژة آدم‌هایی چون ماست که دنیا آن‌ها را سخت به محاق برده و با خود به پايین می‌کشد؛ امروز شاهد حضور عاشورائیان فاطمی بود تا به چون مایی که اعتقاد واقعی به «بل إحیاءٌ عند ربّهم یرزقون» نداریم؛ بفهمانند که اگر چه رفته‌اند اما از هزاران هزار زنده هم مفیدترند و تنها حضورشان بود که آسمان دل‌ها و چشم‌ها را بهاری نمود.

بايد می‌دیدی زن و مرد، پیر و جوان از هر سنخ و صنفي، آن‌چنان اشک می‌ریختند و آه می‌کشیدند که تو گویی برادر و یا پدرشان را در مقابل چشمانشان بر روی دست‌ها می‌برند.

امروز روزی بود که تو فطرت پاک خیلی‌ها را در عمل می‌دیدی، با اين‌كه ظاهرشان با باطنشان سنخیت نداشت و زنگار گناه و آلودگی مدتی بود که آن‌ها را از جلا انداخته بود، ولی آن‌چه در زیر پوست این روزمرگی جریان دارد، باز هم نشانگر وصلی دوباره است.

شهدا آمدند تا بمانند. آن‌ها باز هم نشان دادند که مدعیان احیاگری و رهروان راه آن‌ها نتوانستند کاری از پیش ببرند و این بار هم خودشان بودند که آستین‌ها را بالا زدند و به عرصه آمدند.

نویسنده: مقداد گرگانی

لاله عاشق | 21:35 - دوشنبه 12 مهر1389
+ |


       شهدا می آیند تا ما راه را گم نکنیم !

لاله عاشق | 22:39 - یکشنبه 11 مهر1389
+ |
...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟ "...
    ۲. تجزیه خوزستان از ایران

دولت عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، تلاش های گسترده ای را برای تجزیه استان جنوبی ایران (خوزستان) کرد.

از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب ،عراق حقایق تاریخی مربوط به خوزستان را جعل کرد . این اقدام با چاپ فراوان نقشه های جغرافیایی جعلی که در آن بخش هایی از سرزمین ایران ، مانند خوزستان و بلوچستان از کشور تفکیک شده بود ،همراه بود. در یکی از این نقشه ها ، تمام دامنه های جنوبی زاگرس وحتی مناطق ۳هزار ساله آریانشین جزء منطقه " عربستان " بزرگ (شامل خوزستان و نواحی اطراف آن) آورده شده بود . بدین معنا که این محدوده می بایست از ایران جدا وضمیمه عراق می شد .

تلاش دولت عراق برای تغییر اسامی تاریخی و جغرافیایی سرزمین ایران مانند شیوه رژیم اسرائیل بود. اسرائیل طی ۴۰ سال گذشته ، ابتدا اسامی تاریخی سرزمین های عربی را تغییر داد، سپس آنها را اشغال و بعد از مدتی ضمیمه خاک خود کرد .

عدم کنترل دقیق مرزها در اوایل انقلاب موجب شد تا مقادیر زیادی اسلحه از عراق وارد خوزستان شود.

بر پایه برخی گزارش ها ، تجاوز عراق به ایران بر اساس طرح تجزیه خوزستان ایران ـ که در وزارت امور خارجه انگلیس تهیه شده بود ـ استوار بود. بر اساس این طرح ، قرار بود ارتش عراق با کمک شاپور بختیار و غلامعلی اویسی ، در مدت یک هفته استان خوزستان را به اشغال خود درآورند و سپس " جمهوری آزاد ایران " را تحت رهبری بختیار تشکیل دهند. پایتخت جمهوری جدید نیز می بایست شهر اهواز باشد . کردستان ایران نیز پس از اشغال ، به " جمهوری ایران آزاد " ملحق می شد. طبق این طرح پس از گذشت یک دوره ، خوزستان به طور رسمی ضمیمه عراق می شد .

لاله عاشق | 22:30 - یکشنبه 11 مهر1389
+ |

                                  می رفت به فوج عاشقان پیوندد

                                                                چون موج به بحر بیکران پیوندد

                                   گفتم به کجا به خنده گفتا تاوصل

                                                                  آن جا که زمین به آسمان پیوندد

لاله عاشق | 11:58 - شنبه 10 مهر1389
+ |
...ادامه مطلب " چرا جنگ شروع شد؟ "...
۱.برقراری حاکمیت مطلق عراق بر اروند رود

رهبران عراق بارها در سخنان خود خواستار برقراری حاکمیت مطلق آن کشور بر اروند رود شده اند.صدام حسین در سخنان خود در جلسه فوق العاده مجلس ملی عراق در ۱۷ سپتامبر ۱۹۸۰ در این مورد گفته بود :" من در برابر شما اعلام می کنم که موافقت نامه ۶ مارس ۱۹۷۵ از نظر من کان لم یکن تلقی می شود. بنابراین وضعیت حقوقی شط العرب باید به وضع قبل از مارس ۱۹۷۵ برگردد. این رودخانه با تمامی حقوقی که از حاکمیت مطلق عراق بر آن ناشی می شود جزو تمامیت ارضی عراق است "

دولت عراق برای تسلط و حاکمیت مطلق بر اروند رود ناگزیر بود تا دو ساحل آن را در اختیار گیرد تا این آبراه به صورت یک رودخانه داخلی عراق درآید.

دولت عراق آن قسمت از اراضی را که ادعا می کرد بر طبق موافقت نامه ۱۹۷۵ الجزیره باید به آن دولت مسترد می شد ، با توسل به زور به اشغال خود درآورد .

البته ادعای عراق مبنی بر عدم استرداد این اراضی ، هیچ گونه مبنای قانونی نداشت و تنها ناشی از سیاست های توسعه طلبانه عراق بود ، زیرا در سال ۱۹۷۵ کمیته ای متشکل از نمایندگان ایران ، الجزایر و عراق با موافقت دولت عراق ، مرزهای زمینی بین دو کشور را ابتدا بر روی نقشه  و سپس با نصب میله های مزری بر روی زمین معین ومشخص کرده بودند .

لاله عاشق | 11:43 - شنبه 10 مهر1389
+ |
 امام خمینی (ره) :

نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت ، در پیچ و خم زندگی به فراموشی سپرده شوند .

لاله عاشق | 17:58 - جمعه 9 مهر1389
+ |
یادی از جاوید الاثر " حاج احمد متوسلیان "


آخرین نفری که از عملیات برمی گشت خودش بود. یک کلاه خود سرش بود. افتاده بود ته دره . حالا اون طرف دموکرات ها بودند و آتششان هم سنگین .تا نرفت کلاه خود رو برنداشت برنگشت .گفتم: " اگه شهید می شدی... ؟ "

گفت : " این بیت الماله. "

لاله عاشق | 21:16 - جمعه 2 مهر1389
+ |
آیا جلوگیری از وقوع جنگ ممکن بود ؟
 

تهاجم عراق به ایرامن در واقع تهاجم به  یک انقلاب بود . به عبارت دیگر ایران بهای انقلاب خود را پرداخت.

ایران برای جلوگیری از وقوع جنگ که زمینه های آن به گونه اجتناب ناپذیری در حال شکل گیری و تکوین بود ، سه راه حل داشت :۱. بازدارندگی ۲. یارگیری سیاسی ۳. ارائه امتیاز.

قدرت بازدارندگی ایران ظاهرا به دلیل وضعیت نیروهای ارتش( بنی صدر نه تنها نیروهای انقلابی را منزوی کرد بلکه در بکارگیری ارتش برای بازدارندگی در برابر عراق ناتوان بود ) کاهش یافته بود و نیروهای انقلابی نظیر سپاه و بسیج نیز از لحاظ امکانات در وضعیت مناسبی قرار نداشتند.

یارگیری سیاسی نیز به دلیل فقدان ثبات سیاسی در کشور برای تصمیم گیری و همچنین به دلیل ماهیت انقلاب اسلامی عملی نبود.

ضمن اینکه ارائه امتیاز آشکار نیز کاملا با خط مشی انقلاب در تضاد بنیادین بود عملا هیچ گونه تأثیری در ممانعت از وقوع جنگ نداشت .

در نتیجه مردم ایران بر پایه هویت جدیدی که با انقلاب اسلامی کسب کردند ،تهاجم عراق را در چهارچوب سیاست های آمریکا و با هدف براندازی نظام انقلابی حاکم بر ایران تفسیر و به دفاع در برابر متجاوزان پرداختند . 

لاله عاشق | 21:11 - جمعه 2 مهر1389
+ |
خاطره
 

 مسعود داد زد:" توپ ! توپ ! " اکبر پرید ، با سینه توپ رو نگه داشت، بچه ها حال کردن .

-"دمت گرم ! خیلی باحال بود ! "

 **********

مسعود فریاد زد: " توپ ! توپ ! " اکبر خیز برداشت ، سینه اش را سپر کرد. همه بهت زده گفتند :

 -" یا امام غریب" !

لاله عاشق | 20:54 - جمعه 2 مهر1389
+ |
چرا جنگ شروع شد ؟
 

در بررسی علل جنگ به دو علت استراتژی و تاکتیک می رسیم .با نگاهی گذرا به تاریخ روابط دو کشور در می یابیم که همواره بر سر خطوط مرزی بین دو کشور اختلاف بوده است .عهدنامه ۱۹۷۵ محکم ترین سند رفع اختلافات دو کشور ایران و عراق برسر مرزها می باشد.که در آن وضعیت مرزهای زمینی و آبی کاملا روشن شد .

پیروزی انقلاب اسلامی در حساس ترین نقاط جهان آن هم در مقطعی حساس برای کشورهای غربی ، به رهبری آمریکا ، منطقه ژئو پلتیک خلیج فارس را دچار دگرگونی اساسی نمود. در این راستا تجاوز عراق به جمهوری اسلامی در حقیقت کمک به اهداف بلند مدت آمریکا در خلیج فارس محسوب می شود.

آغاز جنگ تحمیلی از سوی عراق در حقیقت مقابله عملی با انقلاب اسلامی و به منظور از پا درآوردن نظام نوپای جمهوری اسلامی به حساب می آید.

در این جا تعدادی از علل و اهداف و انگیزه های رژیم صدام در حمله به ایران ، که آشکارا مورد تائید دولت سابق عراق قرار گرفته است را بازگو می کنیم :

۱. برقراری حاکمیت مطلق عراق بر اروند رود

۲. تجزیه خوزستان از ایران

۳. سرنگون کردن دولت انقلابی ایران

۴. ایفای نقش ژاندارم منطقه

۵. رهبری جهان عرب

۶.ادعا در مورد جزایر سه گانه ایرانی( ابوموسی،تنب بزرگ و تنب کوچک)  

لاله عاشق | 20:48 - جمعه 2 مهر1389
+ |
منوي اصلي
خانه
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ

ساير امکانات


طراح قالب